برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
خیلی منم منم دارن
.........
از زنعمو ف و دنداداش ن هم خوشم نمیاد
.........
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
راستی ...هدف من توی زندگی چیه؟
جالبه هر چی فکر میکنم نمیتونم تصور کنم که دلم میخواست صبح ک بیدار میشم ب کجا برم و مشغول به چه کاری باشم و حقیقتا علاقمندیم در چه زمینه ای هست؟
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
اول یچیزی بگم راحت شمکاش میشد یروز به فاطمه..ه(همکارم) بگم که خیلی دختر بیخودیه....البته مهربون هست ولی خیلی منم منم میکنهآدم حس میکنه تشنه ی تایید شدن از طرف دیگرانهجناب نامزد هم یکی دوبار شوهرشو دیده....یبار تو عروسی زهرا و یبارم تو سخنرانی دانشگاهمیگه خیلی آدم مزخرفیه....اتفاقا نامزد جان میگه که شوهر خانم ه.. خیلی منم منم میکنه....حالا نمیدونم این خصیصه از کدومشون به اونیکی سرایت کردهجالبه..... من حس میکنم تو خیلی از صفات من از فاطمه زرنگتر هستمولی خب من تو جمع اهل منم منم کردن نیستمامروز ک دیگه کشت منو از بس خسته ام خسته ام کرد....خب منم کلی کار کرده بودمیه اخلاقاییش مثل زنداداشه....بنظرم میاد این دوتا آدم توی زندگی من از اونایی هستن که نه دوستشون دارم و نه دلم براشون تنگ میشهامیدوارم زودتر یه کار خوب برام پیدا شه و یجایی که بهتر باشه از اینجاخب: این برا اینخاطر بودش که فاطمه رو از ذهنم بندازم بیرون که رو اعصابم نباشهحالا دیگه میزارمش کنار..............حالا منم یکم برا خودم از خوبیای خودم بگم میخوام یه بخشی از اینجا رو بزارم برا نوشتن موفقیتها و زیباییهای زندگیم.در جهت اجرای دستورات جناب آزمندیانچند روز پیش برا بچه ها یه نمونه RNA استخراج کردم و منحنی استاندارد کشیدم....وااای عاااااالی شدامروزم 12 تا نمونه های بافت این پسره پزشکیه رو استخراج گذاشتم....حرف نداشت کارم..کم کم
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
چقد لذت بردم
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
امیدوارم خوشبخت بشن
.............
امروز یدفعه بسرم زد بعد از تموم تصمیماتی ک گرفتم و ولشون کردن روبان دوزی رو هم امتحان کنم.
بنظرم جالب میتونه باشه
یادم باشه فردا چنتا فیلم اموزشی ازش دانلود کنم.
در کنارش برنامه خوندن زبان و تفسیر قران هم نباید فراموش شه.
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
این روزها انگار حرفهای مگوی دلم زیاد شده
به یه جایی نیاز دارم تا کمی با خودم راحت باشم
به جایی که حرفهام رو توش راحت بنویسم...و دست هیچ کس دیگه ای هم بهش نرسه
حتی جناب نامزد جان که محرم اسرار منه و این روزها احساس میکنم که بیشتر از قبل دوسش دارم
اینجا فقط برای من هست
منی که در مقابل آینه ایستادم تا کمی سنگ صبور خودم باشم
کمی به حرفهای خودم گوش بدم
کمی هم اگر شد....خودم را بغل کنم
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور
اولین برف و بارون سال 96
چند ساعت قبل یه برف قشنگی بارید ...منم با فاطمه و فرزانه رفتیم پایین یه چرخی زدیم تو محوطه
چنتایی هم عکس گرفتیم .
قبلنا خیلی برف میومد ولی الان انقد کم شده که باید از فرصت استفاده کنیم و توی هوای قشنگ برفی نفس بکشیم
الانم که آفتاب شد، کاش بازم برف میبارید که من و نامزد جان عصر میرفتیم تو برف قدم میزدیم
ولی با این اوصاف که هوا صاف شده احتمالا بعدظهر با ابجی برم بیرون یکم خرید کنم.
خدایا شکرت...
....................................
+
امروز تصمیم گرفتم یه انگشتر نگین دار بخرم برا نامزد جان.....نمیدونم عقیق باشه یا شرف شمس
ولی میدونم از این انگشترا خیلی دوس داره
باید این مورد رو بزارم تو اولویت خرید ها
برچسب:
نویسنده: مبین موسویپور