از هفته ای ک گذشت بگم
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 0:16
سرما خوردم این جمعه رو گذاشتم که یکم به خودم برسم که حالم بهتر شه....بنظرم باید عزمم رو جذب کنم تا کارایی مث نوشتن کتاب و ترجمه مقاله ها رو سر کار انجام بدم که خونه بیشتر وقتم رو صرف خودم کنم. دیشب مراسم نامزدیه پسر عمو بود...منم از اونجایی که سرحال نبودم نرفتم، هرچند اگه سرحال هم بودم نمیرفتم...نمی...
صرفا جهت تخلیه ذهن
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 16:50
از ف...ه... و شوهرش خوشم نمیاد خیلی منم منم دارن ......... از زنعمو ف و دنداداش ن هم خوشم نمیاد .........
چند برگ از یک کتاب
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 16:50
به تازگی چند برگ از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید..اثر ناپلئون هیل را خوانده ام. او معتقد است ک داشتن هدف مشخص و اشتیاق سوزان برای رسیدن به ان برابر است با موفقیت. راستی ...هدف من توی زندگی چیه؟جالبه هر چی فکر میکنم نمیتونم تصور کنم که دلم میخواست صبح ک بیدار میشم ب کجا برم و مشغول به چه کاری باشم و ...
اولین سوغاتیهام
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 16:50
اول یچیزی بگم راحت شمکاش میشد یروز به فاطمه..ه(همکارم) بگم که خیلی دختر بیخودیه....البته مهربون هست ولی خیلی منم منم میکنهآدم حس میکنه تشنه ی تایید شدن از طرف دیگرانهجناب نامزد هم یکی دوبار شوهرشو دیده....یبار تو عروسی زهرا و یبارم تو سخنرانی دانشگاهمیگه خیلی آدم مزخرفیه....اتفاقا نامزد جان میگه که ...
خوابم نمیبره
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 16:50
امروز مامان و بابا رفتن خونه داداش. شاید دو سه روز بمونن. من و ابجی هم بعدظهر رفتیم بیرون. ۱۲ تا لیوان اب خوری خریدم...خیلی خوشگلن یه سرویس کریستال هم نشون کردم ک انشالله برم بخرم...تازه یه عینک افتابی هم خریدم ب قیمت ۱۹۰۰۰ تومان (: اخی..یاد عینک گرون قیمتم بخیر ک گم شد ...نفهمیدم کجا.ولی خدایی این ...
گاهی یک فنجان چای خوشمزه ترین نوشیدنی دنیا میشود
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 16:50
چقدر این چای مزه داد. چقد لذت بردم
خدا شکرت
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 16:50
خدایا همینجوری بی مقدمه دلم میخواد بگم شکرت. مقدمه نداره...اما دلیل خیلی دارهبعضی وقتا ک نصفه شب ها بیدار میشم حس میکنم سردم شده...پتو رو محکم دور خودم میپیچم...گرمم میشه...یادم میفته ب هموطنای زلزله زدم...تو اون سرما...دلم میگیره...تو دلم میگم خدایا بخاطر گرمایی ک توش هستم...سقفی ک بالا سرم هست . ش...
یک روز کسل کننده در خانه
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 22:43
امروز با نامزدجان یه برنامه ای داشتیم ک جور نشد جفتمون خیلی نارحت شدیم...( هر چند ک همین امشب حکمتش مشخص شد اونم برنامه ی خونه دیدن ابجی ف تو محله ما بود.. و نامزدی هم پی برد و چند بار ب خدا گفت دمت گرم (: ..) در هر حال جناب نامزد صبح نارحت شده بود و بعدظهر هم نیومد بریم بیرون بچرخیم برا همینم من خی...
اندر تصمیمات کبراییه من
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 22:43
امروز عموی بابا در سن تقریبا هفتاد و پنج سالگی تجدید فراش کرد. خانومش یک سال پیش فوت شده بود' امروز با چنتا ماشین رفتن دنبالش و عروس خانوم رو بردن ب خونه مارو هم دعوت نکردن ک بریم بزن و برقص براشون راه بندازیم. خخخخخ (: امیدوارم خوشبخت بشن............. امروز یدفعه بسرم زد بعد از تموم تصمیماتی ک گرفت...
حرفهای ناب1
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 22:43
یک آدم خوب دیشب میگفت وقتایی که بیکارید. مثلا تو اتوبوس یا تاکسی تو مسیر هستید یا وقتایی که تو مطب دکتر منتظرید یا .... بشینید نعمتهای خدا رو دونه دونه برا خودتون بشمارید نعمت ینی نفسهایی که میاد و میره....چرخ اتومبیل که میچرخه ...پمپاژ خون قلب...پلک زدن....حرکات و .. میگفت این شمردن نعمتها آدم رو ب...
خودمونیماااا...اخلاقم تعریفی نداره
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 22:43
کمال گراییاین اسم عارضه ایه ک این روزا دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم. من حس میکنم ای عارضه های روحی روانی مثل خراب شدن دندون از داخل هستن. خودشونو نشون نمیدن اما زمانی هم ک ب چشم میان یکباره اسکلت وجود آدم رو میریزن پایین.تا جایی که تو دیگه نه خودت رو.. نه جایگاهت رو نه خانواده ت رو و نه حتی عزیزت...
حرف اول
-
تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 12:57
به نام خدا این روزها انگار حرفهای مگوی دلم زیاد شده به یه جایی نیاز دارم تا کمی با خودم راحت باشم به جایی که حرفهام رو توش راحت بنویسم...و دست هیچ کس دیگه ای هم بهش نرسه حتی جناب نامزد جان که محرم اسرار منه و این روزها احساس میکنم که بیشتر از قبل دوسش دارم اینجا فقط برای من هست منی که در مقابل آینه ...
این روزهای من و نامزد جانم
-
تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 12:57
این روزها به گفته نامزد جان وضع خرابه حال اونم خرابه....کارشو دوس نداره...حقوق درست و حسابی بهش نمیدن دیشب از بانک به داداشش زنگ زدن برا قسط وام عقب افتاده ش.. من بهش گفتم فسط رو من براش ب حساب میریزم....با این که قبول کرد ولی میدونم اینجور موقعا عذاب میکشه امروز 830 ریختم به حساب داداشش. از طرفی مم...
دیوی به نام استرس
-
تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 12:57
استرسم زیاد شده از همون صبح کله سحر استارت میزنه تو کامیون بابا تا میرسم سر کار بعدش تو برخوردام با بقیه سر کلاس دکتر میرزایی یجوری شده مثلا میخوام زنگ بزنم به کسی یا تلفن کسی رو جواب بدم یا مثلا تو جمع یه سوالی بپرسم.....انگاری نفسم میگیره صدبار به زحمت اب دهنم رو فرو میدم تازه اگ وسط حرف زدن کم نی...
امروز برف بارید
-
تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 12:57
اولین برف و بارون سال 96 چند ساعت قبل یه برف قشنگی بارید ...منم با فاطمه و فرزانه رفتیم پایین یه چرخی زدیم تو محوطه چنتایی هم عکس گرفتیم . قبلنا خیلی برف میومد ولی الان انقد کم شده که باید از فرصت استفاده کنیم و توی هوای قشنگ برفی نفس بکشیم الانم که آفتاب شد، کاش بازم برف میبارید که من و نامزد جان ع...
کار چیز خوبیست...
-
تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 12:57
دیشب من و نامزد خان باز بحثمون شد این بار سر اعتقادات و اینجور چیزا کلا ما همه بحثامون از نبودن کار و بیهوده بودن تحصیلاتمون شروع میشه تا میرسه به دین و خدا و .... یادمه شب خواستگاری اولین سوالم این بود ازش که نماز و روزه و خمس و زکات و ((: بعدا گفت که همون شب تو دلش گفته بوده شب خواستگاریه یا شب او...